مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
159
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وأمّ كلثوم بنت الفضل بن العبّاس ذكرها نسب قريش الزّبيريّ . « 1 » التّستري ، تواريخ النّبيّ صلى الله عليه وآله وسلم والآل عليهم السلام ، / 106 - 108 « 1 »
--> ( 1 ) - فصل چهارم در عدد زوجات حضرت مجتبى عليه السلام وسبب كثرت تزويج آن بزرگوار از ابن شهرآشوب وبعضي ديگر از محدثين نقل شده كه حضرت امام حسن عليه السلام دويستوپنجاه زن تزويج فرموده است وگفته شده سيصد زن تزويج فرموده است ودر بحار از كتاب عدد نقل كرده است : تزوّج سبعين حرّة وملك مائة وستِّين أمة في سائر عمره . ودر محاسن برقى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه مردى آمد خدمت حضرت أمير المؤمنين ، عرض كرد : يا أمير المؤمنين ! آمدهام به مشورت كردن . چون امام حسن عليه السلام وامام حسين عليه السلام وعبداللَّه بن جعفر دختر مرا خطبه نمودند ، حضرت فرمودند : المستشار مؤتمن ، أمّا الحسن فإنّه مطلاق للنِّساء ولكن زوجها للحسين عليه السلام فإنّها لابنتك خير . ودر بحار از مناقب روايت كرده است كه حضرت امام حسن عليه السلام دختر عبد الرحمان بن حارث را خواستگارى فرمود . عبد الرحمان سرش را به زير انداخت ، گفت : واللَّه كسى روى زمين عزيزتر از شما نزد من نيست وشما خيلى زن طلاق مىدهيد ومىترسم كه دختر مرا طلاق دهيد قلبم از شما برگردد وحال آن كه شما پاره تن پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم هستيد ، پس اگر شرط فرمائى كه دختر مرا طلاق ندهى به شما تزويج مىكنم . حضرت سكوت فرمود وبرخاست وبيرون شد وفرمود : عبد الرحمان خيال دارد دخترش را طوقى كند وبه گردن من اندازد . واما سبب كثرت تزويج آن بزرگوار در كامل بهائى ص 111 است كه مخدره شهربانو هر شبى بكر بودى چون حوران بهشت وپيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم خبر داده بود كه در ميان حسن وحسين هر كه را زنى افتد كه هر شبه بكر بود أئمة از صلب وذريه أو باشند . امام حسن از اين سبب زن بسيار كردى وچون اين سبب نيافتى طلاق دادى . حسين عليه السلام روزى به حسن گفت : اى برادر ! خواطر مرنجان وآنچه كه طلب دارى از تو درگذشت ومن يافتم . حسن دانست كه أئمة از صلب أو نيستند ، انتهى وممكن است اين باشد كه مردم افتخار مىكردند كه يك شب دخترشان ضجيع آن بزرگوار بشود چنانچه در أصول كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حسن بن علي پنجاه زن طلاق داد ، پس أمير المؤمنين عليه السلام در كوفه به پا ايستاد وفرمود : يا معشر أهل الكوفة ! لا تنكحوا الحسن فإنّه رجل مطلاق ، پس شخصي از جاى خود ايستاد وگفت : بلى واللَّه لننكحنّه ، إنّه ابن رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم وابن فاطمة فإن أعجبه أمسك وإن كره طلّق . ومؤيّد اين است آنچه در مناقب ابن شهرآشوب روايت كرده است كه تمام اين زنها پشتسر جنازة حضرت مجتبى عليه السلام با پاهاى برهنه حاضر شدند واگر در طلاق خود مكرهه مىبودند اين قسم تشييع نمىكردند . ودر روايت است كه آن بزرگوار دختر مردى را خطبه نمود . قال له : إنِّي مزوّجك واعلم إنّك ملق طلق قلق ولكنّك خير النّاس نسباً وارفعهم جدّاً وأباً وممكن است علّت كثرت طلاق آن بزرگوار بيان جواز اين امر باشد چون نفوس أبيه عاليه در أوائل اسلام اباء داشتند طلاق زوجات خود بلكه اعتقاد حرمت اين امر را داشتند و -